دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )
130
تاريخ ايران ( دوره صفويان ) ( فارسي )
نفر سپاه گرد آورد و قصد داشت با كشتىهاى پرتقالى وارد عمان شود . ولى مقدر بود كه اين نقشه به ثمر نرسد و سرنگيرد . چنين مىنمود كه حكومت با اين نقشه دست از سر قندهار برداشته است . در قندهار محمود جوان ( او وقتى كه به قدرت رسيد فقط هيجده سال داشت ) با دلاوريها و جسارتهاى خود دل زيردستانش را ربود . مرگ اورنگزيب در سال 1118 / 1707 كه سبب بحرانى در امپراتورى مغول شد ، نقشههاى او را تأمين ساخت چون اين بدان معنى بود كه خيالش از طرف مغولان راحت شده است . محمود در پايان سال 1719 م . هنگاميكه با 11000 نفر به كرمان حمله كرد ، موفقيت كاملى به دست آورد . حاكم مرعوب كرمان هزيمت كرد و غلزائيان بىهيچ مشكلى شهر را به تصرف خود درآوردند . ولى ديرى برنيامد كه بهناچار به طرف قندهار برگشت چون موقعيتش در آنجا به خطر افتاده بود . حمله به كرمان فتحعليخان را واداشت تا نقشهاش را تغيير دهد . بهرتقدير او درصدد بود تا نظر حكومت را از خليج فارس برگرداند و به مسأله قندهار معطوف سازد . فتحعليخان اصرار داشت كه تمام نيروهاى دولتى بايد بدانسو حركت كند و خود شاه و حكومت هم در اين لشكركشى شركت جويند تا اهميت اين عمليات را براى ناظران خارجى نشان دهند . دم ودستگاه دربار در اواخر 1132 / اوايل اكتبر 1720 راهى شرق شد ولى فراتر از تهران نرفت . اقامت وزير اعظم در دربار مشكلآفرين بود ، چون او يك نفر لزگى بود نه ايرانى و بالاتر از همه اعتقادات سنى او هنوز براى رجالى كه در استخوانبندى كهن تشيع صفوى جا داشتند ، غيرقابل هضم بود . بهعلاوه وزير اعظم به سبب نااستوارى ، بىعزمى و دمدمى شاه ، چندان اتكائى به دو نداشت . در اين شرايط هريك از اعضاى حكومتى و دربارى مىخواستند اهداف خاص خويش را متحقق سازند ( و يا هر گروه فشار ديگر ) و نقشههاى افراد ديگر را نقشبرآب كنند . بدينسان لشكركشى به قندهار شديدا مورد مخالفت قرار گرفت . در اينجا برجستهترين مخالفان وزير اعظم يكى ملاباشى محمد حسين و ديگرى حكيمباشى رحيم خان بود ، چون مىترسيدند موفقيت حاصله از اين لشكركشى موجب افزايش قدرت و اعتبار او شود . آنها با يك نامه جعلى خطاب به يكى از رؤساى قبايل كرد ، او را در نزد شاه متهم و موجبات محكوميتش را فراهم ساختند . ادعا شد فتحعليخان در توطئه اهل سنت براى عزل شاه و اخذ قدرت شركت دارد . سلطان حسين بدون تحقيق و بررسى ، او را از منصب خويش معزول و مكحولالبصر و زندانى ساخت . لطفعلى خان هم متهم به شركت در اين توطئه شد و از شيراز به اصفهان منتقل و در آنجا به بند كشيده شد . با اين شرايط ادامه لشكركشى به قندهار منتفى گشت . دربار به اصفهان برگشت و در پايان